
نمی دانم معذرت خواهی کنم ... یا ... واقعاْ نمی دانم !
ولی آمدم تا تاخیری که داشتم را توضیح بدم ... اگر شما پوزش مرا بپذیرید ! و آمدم به کوری چشم منوچهر !!
بعد از برگشتم از کربلای معلی دید و بازدیدها شروع شد ... بعد از آن سال نو و برنامه هایش ! و همزمان تکاپوی من برای استقلال اقتصادی !
و سرانجام پس از مدتها تلاش و دوندگی توانستم شرکت تبلیغاتی خود را با نام "شهر قشنگ" به ثبت برسانم و فعالیت خودم را آغاز کنم.
دردسرها و گرفتاری ها به قدری بود که تنها نیمه شب فقط فرصت خواب داشتم ! در وقت اداری تماما گرفتار دوندگی های اداری و کاغذ بازی و وقت غیراداری گرفتار آماده سازی محل کار و تهیه امکانات و سایر برنامه ها بودم ...
یکسری مسائل خانوادگی و ... هم باز سبب شد تا وقتم بیش از پیش پر شود و نتوانم به اینجا سر بزنم... البته سر که می زدم ولی وقت نووشتن نداشتم.
اکنون به حمدالله شرکت ام راه افتاده و کارم را شروع کرده ام و درحال گسترش برنامه هایش هستم. و فرصت به آن اندازه هست که بیشتر در این خانه مجازی پذیرای شما دوستان خوبم باشم.
.. دیروز بالاخره پس از مدتها انتظار افتتاحیه و اهدا جوایز نخستین مسابقه عکاسی خبری استان "دیدار" برگزار شد و من هم تقدیر هیات داوران را گرفتم ... یه لوح، يه شاخه گل، يه كمي هم پول !!
به امید دیداری دوباره .
دوستدار همیشگی شما : علی احمدی