هيس ... !
اينجا خانمان يك بي خانمان است ! ... آرام گام بردار بيدار نشود ... بگذار تا لحظات فلاكت بار و زجرآور زندگيش را در خواب باشد و نبيند .. آنچه ما مي بينيم و انگار كه نديده ايم ! ...
مي گويند ... مدتي را در جبهه بوده و جنگيده ...براي ما ! رزمنده بوده و جانباز شده .. !
و اكنون بايد در گوشهاي از اين شهر پر از انسان ... در كنار مردار حيوانات ... با بوي تعفني زجر آور ... روي زباله هاي ما ! ... زندگي !! كند ...
و اعتياد كه ...مجالش نمي دهد تا زندگي را بچشد ... !
چند ساعت ديگر بيدار مي شود و او را خواهيد ديد ! ... منتظر باشيد ...
اما !
هيس .. آرام ... اينجا خانمان يك بي خانمان است ... !
...
چه دنیای رو به زوالی ... یکی خیلی بلند باید سرتو بلند کنی یکی خیلی پایین حتی زیر زمین ، نگاه زیر پات کن اهسته مواظب باش . خیلی ها این بین ناظر به بالا و پایین بیشتر در فکر بالا رفتن مهم نیست چطوری ؟ زمان راه میره پایینی ها زمان را هل میدن برو برو خسته شده اون بالایی نه نه ... زمان رو میخواد زندونی کنه تا به اوج تر برسه مهم نیست چطوری ؟ وسطی تکون نخورده شاید تلاش برای بالا حداقل وسوسه ان جون بکن جون بکن ولی محال بیهوده تلاش . پاییینی در حسرت وسطی اه ه ه ای کاش . وسطی در حسرت بالیی اه ه ه یعنی میشه ؟ بالایی چی ؟ در حسرت چی ؟ تا کجا بالا بودن ؟ در حسرت نابودی پایینی ؟ چه پلید چه ناپاک !!
کو اون اندیشه برتر اهورایی ؟ هست هست پایینی قبول داره خوب نگاش کن امید داره به جاودانگیی دنیای دیگرهمه چیز معکوس این امید نا امیدان از بالایی هاست هر چه بالا تر پایین تر هر چه پایین تر بالا تر . شاید بالایی فراموش کرده ؟ یک تلنگر نیست مست را هوشیار کند ؟ این دنیا زیبا و همیشگی است؟! انتظار ... انتظار ... خموش ... خموش ... بايد خموش !!
+
نوشته شده در سه شنبه 19 دی1385ساعت 21:39 توسط علی احمدی
|
مدتیست که ماجرای میدان مرکزی شهر گناوه شایعات و حاشیه های زیادی بوجود آورده و هرکس بنا به ذوق و قریحه خود برایش نقشه و طرحی پیاده می کند !
اما من در گفتگویی که با نایب رئیس شوراي اسلامي شهر گناوه داشتم، وي در اين باره گفت :
"< تمامي شايعات پيرامون ميدان مركزي گناوه كذب است. اين ميدان همچنان بصورت فضاي سبز در مركز شهر باقي خواهد ماند. و هم اكنون با هدف طراحي نو، ايجاد امكانات رفاهي بيشتر و تغيير در نحوه دور زدن وسايل نقليه دور ميدان در حال بازسازيست >"
اين گفته به تمام حرف و حديث هايي كه مي گفتند : قراره جاي ميدان مغازه و پاساژ بزنند، يا : قراره طبقه زيرين پاركينگ و سرويس بهداشتي و بالا فضاي سبز و .... پايان داد.
اينجا نه پاركينگ مي شود و نه مغازه ... بلكه همان فضاي سبز در مركز شهر خواهد ماند.
البته هنوز حاشيه هايي نيز دارد !
از جمله اينكه چند شب پيش يك دستگاه اتومبيل پيكان وانت در حال گردش دور ميدان به درون آن سقوط كرد !
و ممكن است بعد از آن نيز هنوز حادثه اي در كمين باشد ... !
مواظب باشيد !
+
نوشته شده در سه شنبه 19 دی1385ساعت 19:36 توسط علی احمدی
|
|
آفتاب ـمهساامرآبادی: مخبر فراکسیون اقلیت از تلاش تعدادی از نمایندگان برای احضار رئیس جمهور به مجلس و طرح سوال از وی خبر داد. به گفته نورالدین پیرموذن تاکنون 38 تن از نمایندگان متن سوال از محمود احمدینژاد را امضا کردهاند. بر اساس قانون اساسی و آیین نامه داخلی مجلس شورای اسلامی برای احضار رئیسجمهور و طرح سوال از وی به امضا دستکم یک چهارم نمایندگان(72 نفر) نیاز است. |
|
|
|
|
 | |
|
|
نماینده اردبیل و عضو فراکسیون اقلیت در گفتگو با خبرنگار آفتاب در تشریح علت طرح سوال از احمدینژاد گفت: بسیاری از تصمیمات رئیس جمهور کشور را با چالش سیاسی و اقتصادی فراوانی مواجه نموده است. برای مثال تصمیمات ایشان در مورد سازمان مدیریت، ایجاد و گسترش گرانی و تورم در کشور، وعدههای فراوانی که در سفرهای استانی میدهند و اجرا نمیشود، صدور قطعنامه تحریم، مدیریت از هم پاشیده در وزارتخانهها، بیاعتبار ساختن مجلس و جایگاه نمایندگان، عدم توجه به سؤال نمایندگان از مواردی هستند که مشکلات بسیاری را برای کشور به وجود آورده است و مجلس باید وارد عمل شود و با قاطعیت برخورد کند.
پیرمؤذن ادامه داد: در چنین شرایطی برای ما دو اهرم نظارتی باقی مانده است، نخست استیضاح وزیران و دوم سؤال چهره به چهره از رئیس جمهور، که در یک سال باقی مانده از عمر مجلس هفتم به موقع از آنها استفاده میکنیم.
پیرمؤذن با تأکید بر این که مجلس وظیفه دارد مانع گسترش این چالشها شود افزود: اگر مجلس شورای اسلامی، یک مجلس آزاداندیش و برخواسته از فریاد و صدای ملت باشد، وارد عمل میشود و با این چنین تصمیماتی برخورد قاطع میکند.
پیرمؤذن در عین حال خاطرنشان کرد: به نظر میآید که سؤال از رئیس جمهور با مشکل مواجه شود چرا که با توجه به تسلط هیأت رئیسه بر اکثریت مجلس، تعداد زیادی حاضر به امضا کردن نیستند. به گفته نماینده اردبیل «هیأت رئیسه در پی بیخاصیت کردن و بیصدا نمودن مجلس و نمایندگان است و عملکرد دولت نهم و تعامل آن با مجلس نشان داد که دولت نیازی به مجلس ندارد.»
این نماینده با اعلام اینکه «پرونده چند وزیر در نوبت استیضاح قرار گرفته است» افزود: وزیران آموزش و پرورش، آموزش عالی، مخابرات و امور خارجه از جمله کسانی هستند که از نظر مدیریت و کارآمدی دارای مشکل هستند و مجلس به زودی از ابزار نظارتی استیضاح برای رفع مشکلات این وزارتخانهها استفاده خواهد کرد.
گفتنی است نورالدین پیرموذن پیش از نیز با اشاره به اینکه کابینه نهم در یکسال و نیم گذشته دو بیانیه و قطعنامه شورای امنیت را در کارنامه خود دارد تاکید کرده بود که اگر «قطار قطعنامهها» علیه ایران به راه بیافتد، منوچهر متکی وزیر امور خارجه را نیز با خود خواهد برد.
وی ضمن بیان این که مبتکر اصلی سؤال از رئیس جمهور، اکبر اعلمی نماینده تبریز است گفت: فراکسیون اقلیت در مورد چالشهای اقتصادی و سیاسی موجود در کشور سؤالاتی از احمدینژاد دارد و تصمیم گرفتهایم که وزرای مسئول را هم به پای میز استیضاح بکشانیم چرا که این کار از لحاظ قانونی آسانتر از سؤال از رئیس جمهور است.
این عضو فراکسیون اقلیت بر استفاده نمایندگان از ابزارهای نظارتی تأکید کرد و افزود: ما خواستار استفاده از ابزارهای نظارتی هستیم اما برخی به دنبال بیخاصیت کردن مجلس هستند. اکنون حدود 192 سؤال در نوبت است و سوالاتی که مطرح میشود بیشتر جنبه تحسین و تعریف دارد تا سؤال. | |
+
نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت 23:0 توسط علی احمدی
|
::> و سرانجام ... ديكتاتور هم لرزيد !!
اگر "جورج دبلیو بوش" در منش دیکتاتوری و خودخواهی مورد نفرت بسیاری از مردم باشد؛ حداقل باید در این یک مورد که توانست ملت عراق و نیز ملل همسایه عراق را از شر یک دیکتاتور آزاد کند؛ از او ممنون بود. در تبیین دلایل اعدام و نیز سرعت عمل در اعدام صدام به نکته های فراوانی می توان اشاره داشت. بی گمان بازخوانی پرونده جنایات صدام در سه دهه گذشته بدون لحاظ کردن نام هایی چون ریگان؛ میتران؛ تاچر و ... عقیم خواهد بود. بسط و گسترش هرچه بیشتر پرونده صدام اگر در دادگاهی بین المللی ادامه می یافت نام افراد زیادی را به عنوان معاونت - و شاید هم مباشرت - در کشتار مردم کشور عراق و همسایه می توانست در اذهان جهانیان زنده کند. گفته اند: گرچه تیز از کمان بدر می رود/ از کماندار بیند اهل خرد. پوشیده نیست صدام در طول دیکتاتوری طولانی خویش ابزاری بود که خانواده های بیشماری از مردم ایران، عراق و کویت را داغدار کرد.
در هر صورت یکی از دیکتاتورها و سفاکان تاریخ رخ در نقاب خاک کشید تا شاید درس عبرتی باشد برای همه آنان که دیکتاتوری را رویه خویش کرده اند. با شنیدن خبر اعدام شاید خیلی از دوستان نیز شبیه من دچار این حالت پارادکسیکال شده باشند که از یک طرف شاد شدم از این که پرونده یک دیکتاتور جمع شد؛ اما با وجود همه سفاکی و پلیدی صدام وقتی لحظه اعدام او را دیدم ناخواسته دچار یک نگرانی شدم. نگران به دو دلیل: یکی اینکه ایشان یک تنه جور پلیدی خیلی ها را پرداخت که دستشان به خونها آلوده است. یکی هم اینکه فطرتاَ نمی توانم در برابر مرگ دیگران شادی کنم. زیرا آموخته ام که: ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری شادی مکن / که این ماجرا بر تو نیز بگذرد.
+
نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت 19:34 توسط علی احمدی
|
بهترين بخشي را در هر فرد جستجو کن واين را به او بگو . همه ما به چنين محرکي نيازمنديم . هر بار که از کار من ستايش مي شود ، فروتن تر مي گردم .چون احساس ناديده گرفته شدن يا نا خوشايند بودن نمي کنم.!!
.:(جبران خليل جبران):.
...
باور چيز خوبي است اما عمل به آن باور آزمايش قدرت است! بسيارند كساني كه چونان غرش دريا سخن ميگويند اما زندگيشان همچون مرداب ثابت و سطحي است.
...
غرورت را به خاطر كسي كه دوست داري بشكن اما دل كسي را كه دوست داري به خاطر غرورت نشكن
...
گر فكر مي كنيد كه موفق مي شويد يا شكست مي خوريد، در هر دو صورت درست فكر كرده ايد !!
.:( آنتوني رابينز):.
...
تا بعد ... !
+
نوشته شده در جمعه 15 دی1385ساعت 0:55 توسط علی احمدی
|
باران نيمه شب چقدر دوست داشتني است انگار هر كه بيدار باشد صداي پاي قطره ها را روي قلب خود ميشنود گاهي از خود مي پرسم چرا روز يكباره در اوج شادي و درخشندگي ها فرو ميرود و تولد شب براي چيست؟بعد مي انديشم اگر شب نبود از روزهاي خالي از شور زيستن به كجا بايد پناه ميبرديم؟مگر نه اين است كه بعضي شبها وقتي كه همه فانوسها و مهتابي وقلبها خوابيده اند احساس ميكنيم كسي زمين را در دستهايش گرفته است و تكان ميدهد؟مگر نه اين است كه همه كوچك و بزرگو زشت و زيبا درون شب گم مي شويم و در شب كلمات از همه وقت بي تاب ترند و رساتر؟
شب آيا گهوارهي آرامش انسان است يا برهوت فراموش او ؟!
پيشاني را روي سجاده ميگذاريم و از خاك، از خود، از همه چيز فاصله ميگيرم... فاصله ... فاصله ... اما آيا مي شود از آنچه "انسانيت" نامیده اند، هم فاصله گرفت ؟ تا كي؟
تا كي بايست فراموش كرد ؟ تا كي بايد رفت و رفت و رفت و در بي خيالي خود پرسه زنيم ... تا كي مي شود ديد، و نديد ! ... تا كي اين غبار بر چشمانمان جا خوش كند ...؟
آري ! در آرامش اين گهواره شب، كسي در كنج اين شهر هست كه دستان لرزانش براي تكهاي نان دراز است و پيالهاش تشنهتر، براي جرعهاي آب ...!
آيا كسي براي بدرقه صداي ما كاسه اي اب خواهد پاشيد؟ آيا يك بار ديگر ميتوانم خورشيد را ببوييم؟
آيا كسي نمي بيند ؟!
هميشه در عكاسي ادعايم اين بوده كه با سوژه هايم زندگي مي كنم ... ! اما گاهي اين زندگي چقدر دردناك و فلاكت بار است ... !
... او ... انسان است ... انسان ... انسـ ... 
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 دی1385ساعت 15:29 توسط علی احمدی
|
از روی خستگی ، از روی بی حوصلگی ، از روی شکایت لب به فکر و خیال میزنم . دیگه وقتی بارون میاد اسمون پاک نمیشه دیگه هیچ پرنده ای عاشق نمیشه .
به کجا باید رسید ؟ مهم اینست ؟ نشاید نه ، شاید چگونه باید رسید ؟ قدم ها را باید سبک برداشت روی ابرها هیس هیس ساکت ... بنگر به پایین همه کوچک هم حقیر کجایی ؟ در اسمونه تخیلت به کجا پرواز میکنی ؟ به اندیشه وسوسه انگیز دنیا ؟ به دنبال چی ؟ پی اسمون ؟ قطره بارانی که پاک کننده باشه ؟ یا دریایی که پاک باشه ؟ نه نه چه مقصود پاکی محاله . شاید گودالی دون زمین حاصل اندیشه یا مقصودی نا پاک . صدایی میاد گوش کن تیک تیک اره صدای ثانیه است داره میاد با چه عجله ای چه کاره بیهوده ای تکرار تکرار. ثانیه ای بی سرنجام در پی هدف بی فرجام .سرانجام از این بالا زمین پر از حفره ، گودال نه چاه بهتره ، حاصل این ادمکها . بسته اینهمه به تماشا نشستن روی ابر های خیال تو هم درون چاهی دور و برتو نگاه کردی ؟ کسی صدای منو میشنوه باز تکرا نه تکرار ازمن ، من حتی خسته از تکرار ، تکرار از چاه کسی صدای منو میشنوه میشنوه ... نیست طنابی نیست نردبانی شاید اندیشه آنها نیست . به دنبال چه میگردنند این بی اندیشه ها درون چاههای عمیقتر با کلنگ بیل . اری هست طتابی هست نردبانی چه محکم چه نورانی گویی نیست اندیشه بالا رفتن همه در اندیشه چاه کندن غافل . هیس هیس بکن بکن ... خورشید...خموش

+
نوشته شده در سه شنبه 12 دی1385ساعت 23:11 توسط علی احمدی
|
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.
تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سكوت كرد.
به پر و پاي فرشتهو انسان پيچيد خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد. خدا سكوتش را شكست و گفت: عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.
لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ...
خدا گفت: آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمييابد هزار سال هم به كارش نميآيد. آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن.
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش ميدرخشيد. اما ميترسيد حركت كند. ميترسيد راه برود. ميترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايدهاي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.
آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد. زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد. چنان به وجد آمد كه ديد ميتواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، ميتواند پا روي خورشيد بگذارد. مي تواند ....
او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ....
اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفشدوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نميشناختند سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد. لذت برد و سرشار شد و بخشيد. عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگي كرد، اما فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: امروز او درگذشت. كسي كه هزار سال زيسته بود!
عرفان نظرآهاری / چلچراغ/ شماره ۱۴۵
.:: فوتوبلاگم هم به روز شده ::.
+
نوشته شده در دوشنبه 11 دی1385ساعت 22:18 توسط علی احمدی
|
سلام !
منم، شايد بعضي ها مرا با عنوان "جوان آريايي"بشناسيد و شايد با نام اصلي ام : علي احمدي ... يا اصلا شايد مرا نشناسيد !!
پيش از اين، در وبلاگ
"جوانآريايي" فعاليت مي كردم كه هم وب نوشت و هم فوتوبلاگم بود ... ولي از حالا
اينجا مي شه وب نوشتم و
اونجا مي شه فوتوبلاگم !
حالا هم كه با اصلاحاتي نو! آمده ام كمي از خودم مي نويسم تا بيشتر آشا بشيم !:
نام : علی
نام خانوادگی : احمدی
کشور : ایران
شهر : بندر گناوه
توضیحاتی درباره من :
خبرنگار خبرگزاري پانا /روزنامهنگار/ دارنده چندين مقام كشوري و استاني در جشنوارههاي فرهنگي و هنري و پژوهشی/سردبير و مدير گرافيك نشريه لذت حضور/ * فعالیت های عکاسی: حضور در كارگاه مشترك عكاسي دانشآموزان ايران و آلمان با عنوان « چشمان دريايي» (بندرعباس-قشم-كيش-تهران- اردیبهشت 84)/ حضور در نخستین نمایشگاه عکس کاربران سایت فوتو(تهران- دیماه 84)/ حضور در ششمین جشنواره عکس آماتوری آبرنگ (مشهد- اردیبهشت 85)/ حضور در سومین جشنواره عکس رشد (تهران-آبانماه 85)/ حضور در سومین جایزه سالانه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان(تهران-آبانماه 85)/
تا بعد ...
+
نوشته شده در دوشنبه 11 دی1385ساعت 21:47 توسط علی احمدی
|
در این نزدیکی ها جایی هست که کودکانش از هياهوهاي اين جهان سردرگم، فارغاند! و عروسك هاي موزيكال را در پنجه نميفشارند !
در اين نزديكيها جايي هست كه مردمانش از تجمل و ريا و دورويي به دورند ...
در اين نزديكيها جايي هست كه ديگر صداي سرسام آور ارابههاي آهنين در ميان اين فضاي دودآلود و خاكستري بر روحت خنج نمي كشد !
اينجا، در اين سكوت وجد آور ! بوي كاهگل و خاك نمناك مشامت را نوازش مي دهد ...
اينجا، در اين نزديكي ها ... كودكان در پي لحظه هاي زيباي بهاريشان، با پاهاي برهنه ... چه مشتقانه مي دوند !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Photo By: ALI AHMADI _ 2006 *
Camera: Canon 350 D *
Lense: 70-300 Sigma *
Shutter Speed: 1/800 sec *
F Number: f/5.6 *
Iso Speed: iso:100 *
Focal Length: 108 mm *
+
نوشته شده در شنبه 9 دی1385ساعت 23:6 توسط علی احمدی
|
بیوگرافی، دیسکوگرافی و شرح حال هنرمند فقيد
« ناصر عبداللهی»
ناصر عبداللهي در ساعت ده و ده دقيقه ی دهمين روز از دهمين ماه , سال 1349 در محله باغ بندر عباس به دنيا آمد .
پدرش عبدالرحمن عبداللهي از كارگران بازنشسته شركت نفت و مادرش مهرنگاربندري نيايي خانه دار است .
او چهاربرادر و يك خواهر دارد،
تنها خواهرش نسرين و برادرانش به ترتيب سن محمدطيب , نادر , عليرضا و عقيل هستند که ناصر برادر وسطي آنها است , يعني سومي .
ناصر در هيجده سالگي با فهيمه غفوري اهل بندرعباس که سه سال از خودش بزرگتر است ازدواج كرد و حاصل آن سه فرزند (دو پسر و يك دختر) به نامهاي نويد, نازنين ونامي است.
همسر ناصر تعداد فرزندان خود را كافي مي داند در صورتي كه ناصر به پنج فرزند ديگر اعلام نياز مي كند!
ناصر عبدالهي با خواندن ترانه معروف «ناصريا» معروف شد و ترانههايي همچون «هواي حوا»، «عاشق بودم»، «حكمت»، «بي همتا» و ... را نيز خوانده است.
از خانواده او دخترش نازنين نيز به خوانندگي علاقمند است و در كنسرتهاي او هنرنمايي مي كند و اميدوار است كه روزي در ايران حداقل خانمها بتوانند براي خانمها كنسرت برگزار كنند.
متاسّفانه به علّت نا معلومی از پنجشنبه شب 2 آذر 1385 در کما به سر می برد.
تا کنون علّت هایی مانند مسمومیت حاد به وسیلهء قرص آرامبخش، درگیری جسمانی مطرح شده است که هیچ کدام توسّط اطرافیان و تیم معالجش تائید نشده اند.
ناصر عبداللهی سر انجام صبح چهارشنبه 29 آذر 1385 در بیمارستان هاشمی نژاد تهران در گذشت،
... روحش شاد و يادش تا هميشه جاودان ...
+
نوشته شده در یکشنبه 3 دی1385ساعت 13:29 توسط علی احمدی
|