
چرا به جام جهانی نرفتیم؟
تیم ملی فوتبال کشورمان با توقف مقابل کره جنوبی از صعود به جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی بازماند تا فوتبال کشورمان در بزرگترین نمایشگاه فوتبال حضور نداشته باشد.
صعود به جام جهانی در صورتی که قاره آسیا دارای 5/4 سهمیه می باشد هنر نمی خواهد بلکه چهارم شدن در گروه پنج تیمی هنر می خواهد که مسئولان فوتبال کشورمان نشان دادند که به خوبی از این هنر بهره مند هستند.
اما می خواهیم عدم صعود تیم ملی را خط به خط بررسی کنیم تا ببینیم عمده مشکلات تیم ملی از کجا نشات می گیرد زیرا اعتقاد داریم مشکلات فوتبال کشورمان زنجیره وار است و نباید آن را بر گردن یک نفر انداخت.
مشکلات ورزش کشورمان و فوتبال کشورمان آنقدر زیاد است که در یک مطلب نمی گنجد اما بنده سعی می کنم عمده مشکلات عدم صعود تیم ملی را به رشته تحریر دربیاورم.
تیم ملی ایران در زمان سرمربیگری علی دایی از 5 بازی 6 امتیاز کسب کرد تا ضعیف ترین نتایج ممکن را بگیرد تا راه صعود تیم ملی فوتبال کشورمان به جام جهانی دشوار شود. درآن زمان هنگامی که از دایی در مورد عدم دعوت از بازیکنان با تجربه سوال می کردیم تنها یک جواب می شنیدیم آن هم جوانگرایی بود اما حالا کسی پاسخگو این جوانگرایی بی موقع آقای دایی نیست و اصلا بازیکنانی نظیر غلام نژاد ، غلامرضا رضایی و ....... کجا هستند و آیا حذف از جام جهانی ارزش جوانگرایی را داشت؟
اگر کمی واقع بینانه به نتایج تیم ملی نگاه کنیم در خواهیم یافت که حذف تیم ملی به روز شکست ایران مقابل عربستان در ورزشگاه یکصد هزار نفری آزادی برمی گردد که پسیرو سرمربی عربستان با تعویض های خود شکست را با پیروزی عوض کرد در حالی که علی دایی دست روی دست گذاشته بود تا تیم ملی با شکست میدان را ترک کند مثل افشین قطبی که با تعویض های اشتباهش در دیدار مقابل کره جنوبی(بیرون کشیدن علی کریمی که سنگینی نامش دو بازیکن کره را در طول حضورش در زمین به خود مشغول کرده بود) 2 امتیاز حساس را از دست داد تا حالا افسوس حضور در جام جهانی را بکشیم.
این همان اشتباهات فدراسیون فوتبال است که مربیان ایرانی را خیلی زودتر از آنچه که باید به عنوان سرمربی تیم ملی کشورمان انتخاب می کنند تا آنها در عین کم تجربگی سوخت شوند و دیگر نتوانیم به آنها بها دهیم. در سالم بودن رئیس فدراسیون شکی نیست اما سالم بودن برای حضور در راس فدرسیون کافی نیست و در این مدت هم مدیر غیر فوتبالی فدراسیون ضرر کرده است و هم فوتبال.
پس از نتیجه نگرفتن تیم ملی در این رقابتها به مسئولان کشورمان بارها هشدار داده شد تا شرایط برای بازگشت آرامش به فوتبال را فراهم کنند اما هیچ یک از اهالی فوتبال دلش برای 70 میلیون ایرانی نسوخت.
هر روز شاهد صدور بیانیه های مختلف ، شکایت از یکدیگر به کمیته انضباطی و ...... بودیم در صورتی که رقیبان ما در آرامش خود را آماده حضور در جام جهانی می کردند ما به دنبال مسائل دیگری بودیم و به نظر می رسد حالا زمان زیادی تا جام جهانی دیگر داریم و می توانیم شکایت های خودمان را با سرعت بیشتری پیگیری کنیم.
مسئله دیگری که این روزها فکر اهالی فوتبال را به خود مشغول کرده این است که شکست در مقابل پرتغال و مکزیک با برکناری رئیس فدراسیون آن زمان همراه بود و حضور نیافتن در جام جهانی با چه عکس العملی از سوی مسئولان سازمان تربیت بدنی همراه خواهد شد.
به هر حال تیم ملی از صعود به جام جهانی بازماند و افسوس خوردن دیگری فایده ای ندارد هر چند می دانیم که تا چندی دیگر کمیته علل شکست تیم ملی تشکیل خواهد شد یا مسئولان را به مجلس احضار خواهند کرد و در پایان نیز می گویند با برنامه ریزی درست در تلاش هستیم تا در دوره بعدی صعود بی دردسر داشته باشیم اما امیدواریم این بار به معنای واقعی از شکست درس بگیریم و از این درجا زدن فرار کنیم .
نتایج فوتبال باشگاهی کشورمان در جام باشگاه های آسیا و عدم حضور تیم ملی فوتبال کشورمان در جام جهانی به خوبی گواه عقب ماندن فوتبال کشورمان را می دهد.
بیایید خودمان را گول نزنیم و با گفتن ما قدرت اول آسیا هستیم که نیستیم سرمان را در برف فرو نکنیم و برای رسیدن به کشورهای شرق آسیا تلاش خود را شروع کنیم تا بیش از این اهالی فوتبال دچار سرخوردگی نشوند.
نویسنده: رضا سیگاری
منبع : http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=94600
براي دوستان هميشه درياي ام : ســـــــلام !
از اينكه بدليل مشغله كاري و فكري ! كمتر مي توانم در اين صفحات مجازي مطلبي را بنويسم و از غيبتهاي طولاني ام عذر مي خوام.
اين روزها ما هم به نوعي سرمان به تبليغات انتخاباتي گرم بود و از اين هياهوها بدور نبوديم !
آنچه در شهر مي ديديم خيل هواداران مهندس ميرحسين موسوي و دكتر محمود احمدي نژاد بود. ستادهاي آقايان مهدي كروبي و دكتر محسن رضايي نيز اگر چه فعاليتهاي خود را داشتند اما نسبت به دو ستاد ديگر كمتر به چشم مي آمد.
در سطح گسترده و كشوري نيز با خبرهايي كه دوستان از كلان شهرها به من ميرساندند حاكي از فعاليت نفس گير آقايان احمدي نژاد و موسوي بود !
اينكه بالاخره چه كسي بر صندلي رياست جمهوري دهم تكيه مي زند چندان مورد توجه من در اين مطلب نيست، چون هر كسي را كه ملت بعنوان رئيس جمهور انتخاب كنند قطعا براي من هم رئيس جمهور و قابل احترام است ؛ اما آنچه مي خواهم در اين مطلب اشاره كنم جو موجود در انتخابات بود كه بيشتر در مناظره نامزدها در تلويزيون اوج مي گرفت !
در مناظره ها كه كمتر شبيه به مناظره بودند گاهي حرف هاي جالبي زده مي شد، گاهي از مناظره خارج و بسوي مشاجره، مقايسه، مناقصه، مزايده !!! يا هر چيز ديگري كشيده مي شد!! گاهي حرف هايي كه نبايد زده مي شد و گاهي حرف هايي كه بايد، سر به مهر مي ماند! و آمارهايي كه هرشب بالا و پايين مي شدند !! اين جو شايد به نوعي سردرگمي در بينندگان ايجاد مي كرد اما از سوي ديگر انگيزه تحقيق، تفكر و تامل براي حقيقت يابي ميان مردم را افزايش مي داد !
بعد از آن شب هميشه مي گفتم كاش همه اين مناظره ها فقط در چارچوب مناظره مي ماندند !!
در اين مناظره ها اگر چه حرف ها همه جالب و شنيدني بودند، اما بيشتر از همه مناظره هايي كه در نقطه مقابل آن رئيس جمهور وقت يعني دكتر احمدي نژاد قرار داشتند بيشتر جذاب تر مي شدند ! و در اين ميان بطور كلي آنكس كه منطقي تر، اصولي تر و در چارچوب يك مناظره واقعي بود، مناظره آقايان محسن رضايي و محمود احمدي نژاد بود !
بطور جد اين مناظره يك مناظره واقعي و خارج هر گونه اتهام زني و حاشيه پردازي بود. و كاش همه آن مناظره ها همينطور بودند تا هيچ شبهه و اتهامي به هيچكس نه دولت وقت و نه افراد غايب زده نشود و افكار عمومي با آسايش خاطر به تحليل مسايل و برنامه هاي مديريتي نامزدها بپردازند.
آنچه ديشب در ساعات پاياني مهلت تبليغات مرا به ميدان اصلي شهر كشاند تجمع عظيم هواداران مهندسميرحسين موسوي و دكتر محمود احمدي نژاد و هياهو و شعارها و تكبير ها بود !! در اين ميان حضور نيروهاي نظامي و انتظامي و امنيتي نيز براي جلوگيري از بوجود آمدن هرنوع اصطكاك به چشم مي خورد.
و در ميان اين همه پس از اينكه مسئولين ستاد دكتر احمدي نژاد براي خلوت شدن و كنترل اوضاع تصميم به تعطيلي ستاد گرفتند ستاد آقاي كروبي بود با ني انبان و تنبك و دواره و هياهو مردم دور ميدان را بسوي خود كشاندند و چند دقيقه اي هم آنجا شلوغ شد!
اكنون كه زمان قانوني تبليغات نامزدها به پايان رسيده است اما هنوز پيامك ها، تبليغات فرد به فرد و ... ادامه دارد !
ولي قطعا آنچه مهمتر است حضور حدكاثري و پرشور مردم در صحنه انتخابات فرداست ! به اميد آنكه فردي اصلح و دلسوز و مردمي بر صندلي رياست جهمور تكيه زند.

نمی دانم معذرت خواهی کنم ... یا ... واقعاْ نمی دانم !
ولی آمدم تا تاخیری که داشتم را توضیح بدم ... اگر شما پوزش مرا بپذیرید ! و آمدم به کوری چشم منوچهر !!
بعد از برگشتم از کربلای معلی دید و بازدیدها شروع شد ... بعد از آن سال نو و برنامه هایش ! و همزمان تکاپوی من برای استقلال اقتصادی !
و سرانجام پس از مدتها تلاش و دوندگی توانستم شرکت تبلیغاتی خود را با نام "شهر قشنگ" به ثبت برسانم و فعالیت خودم را آغاز کنم.
دردسرها و گرفتاری ها به قدری بود که تنها نیمه شب فقط فرصت خواب داشتم ! در وقت اداری تماما گرفتار دوندگی های اداری و کاغذ بازی و وقت غیراداری گرفتار آماده سازی محل کار و تهیه امکانات و سایر برنامه ها بودم ...
یکسری مسائل خانوادگی و ... هم باز سبب شد تا وقتم بیش از پیش پر شود و نتوانم به اینجا سر بزنم... البته سر که می زدم ولی وقت نووشتن نداشتم.
اکنون به حمدالله شرکت ام راه افتاده و کارم را شروع کرده ام و درحال گسترش برنامه هایش هستم. و فرصت به آن اندازه هست که بیشتر در این خانه مجازی پذیرای شما دوستان خوبم باشم.
.. دیروز بالاخره پس از مدتها انتظار افتتاحیه و اهدا جوایز نخستین مسابقه عکاسی خبری استان "دیدار" برگزار شد و من هم تقدیر هیات داوران را گرفتم ... یه لوح، يه شاخه گل، يه كمي هم پول !!
به امید دیداری دوباره .
دوستدار همیشگی شما : علی احمدی
سلام دوستان دریایی ام !
تسلیت مرا برای فرا رسیدن اربعین سیدوسالار شهیدان، حضرت امام حسین (ع) پذیرا باشید.
اما امشب برمن چه گذشت ...!
شب اربعین است ... از شبکه سیما تصاویر عزاداری های عاشقان امام حسین (ع) را در کربلا می بینم... بغضی گلویم را می فشارد... لحظات سنگینی است ... دلم بسوی گلدسته های طلایی ... روحم را در بین الحرمین سرگردان ...!
ناگهان تلفنم به صدا در می آید :
ـ الو ... آقای احمدی ؟ از دفتر زیارتی ... تماس می گیرم ... روز جمعه ساعت ۲ آماده باشید ... می روید کربلا !!
ای وای من ! یعنی صدایم رسید ؟! کسی انگار دلم را خواند !
حالم دگرگون شد ... نمی دونم چطوری تلفن را جواب دادم ... ! حتی بعد از آن چندبار برای اطمینان بیشتر و دریافت اطلاعات بیشتر چگونگی حرکت ... این ور و اونور زنگ زدم !
اینجا شور و شوق و شعور با هم در آمیخته و شبم را بارانی تر از همیشه کرده است ...! در این شب مقدس ... شنیدن خبر سعادت تشرف به کربلای معلی،حضور در بین الحرمین و توفیق زیارت حضرت امام حسین (ع) و حضرت ابالفضل العباس (ع) ... چه صفایی دارد !!
بیشتر نمی توانم بنویسم ... یعنی نمی دانم چه بنویسم ! می روم تا با لحظات زیبایم در این شب بزرگ ... دمی عاشقانه ... خوش باشم !
جمعه ... ظهر ... من بسوی کربلا حرکت می کنم ... از همه شما دوستان خوبم ... سروران ارجمندم طلب دعای خیر و حلالیت دارم ... امیدوارم اگر بدی یا حرفی از سوی من موجب رنجش خاطر مبارکتان شده .. بر بنده حقیر ببخشید ... .
تا دیداری دوباره و بازگشت از سفر ... : بدرود .!

سلام دوستان همیشگی ام ... قبل از هر کلامی پوزش مرا برای تاخیر در بروز کردن وبلاگم پذیرا باشید !
بخاطر گرفتاری زیادم خیلی حرف ها مونده که بنویسم ولی یه گریز کوتاهی می زنم ! :
اول : سفر رئیس جمهور به استان : گرچه از قبل قرار بود رئیس جمهور با جوانان نخبه استان و ... دیدارهای مختلفی داشته باشد، ولی (شاید بدلیل نوعی بی برنامگی زیاد) خیلی از دیدارها حذف شد ... تا دقایق آخر هنوز معلوم نبود بالاخره چه کسی به نمایندگی از رئیس جمهور به گناوه خواهد آمد ... بنامه ها گنگ و مبهم بودند و ... ! نمی دانم ... ولی مردم حرف های زیادی داشتند ! نامه های زیادی از سوی برخی از اعضای کابینه ۷۰ میلیونی به رئیس جمهور نوشته شد که نشان از درد دل ها و ناگفته های زیاد مردم بود ولی آیا ...؟!
منم (به نوعی)بعنوان کارگردان جلسه شورای اداری شهرستان بودم که با حضور معاون رئیس جمهور(دکتر دهقان رئیس سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران کشور) برگزار شد. البته با همکاری دوست خوبم آقای کورش فخری ( که ای شفتالو .. ای آلبالو ... ای خرمالو ... ای همه چی لو !!!
)
و وزیر کشور هم با مردم دیدار کرد. آنجا هم آه مردم بلند بود ...!
ذوم : نمایشگاه عکس دیدار هم در استان برگزار شده که موضوعش سفرهای رئیس جمهور و هیئات دولت به استان و استقبال مردمی هست، منم چندتا عکس از دور اول سفر فرستادم !
سوم : یادم نیست !
چهارم : علی رغم پیش بینی های صورت گرفته در خصوص کاهش مسافران نوروزی امسال با توجه به وضعیت گمرک و کالای ملوانی ... هنوز هیچی نشده گناوه شلوغ شده !! ترافیک های سنگین ... سخت شدن عبور و مرور حتی برای عابرین پیاده .. افزایش دست فروشان و شغل های فصلی و ... تمام آن معادلات را برهم زد !
پنجم : بالاخره تصمیم گرفتم یه دستی به سرو گوش سیستمم بکشم ... می خوام بفروشم و یه سیستم با بالاترین قطعات روز ببندم ! ![]()
ششم : وصیتنامه داریوش کبیر رو خوندم ... عجیب برایم جالب بود ! عجیب ! و شگفت انگیز ! البته که خواندنی ست !

هفتم : سپاس از اظهار لطف همه دوستان ... تا بعد ..!